خرید بک لینک
سایه روشن پذیرش احساس میکنم هیچ نوری در وجودم باقی نمونده همش تاریکی و ظلمت (یادم رقته بود چجوری میشه نوشت با ض نوشتم لهش نمیخورد )هست هر کس ناامید باشه مثه قبل نمیتونم صحبت کنم امید بدم یه ذره کور سویی ک وجود داره برای خودم مصرف میکنم مثه وقتی ک حالم خوب نیست و بعد جور دیگه تعبیر میکنم و بعد از حرفم خنده ام میگیره و بلند میخندم ک جقدر دیوونه ام با این تاریکی وجودم. مثلا میگم دری بازی کن ک کسی قادر به بستننیست و همون موقع در دستشویی رو باز میکنم و خنده ام میگیره بله این همادامه مطلب

برچسب: نویسنده: khateraat93 تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:44

سایه روشن قاطی پاتی امروز برای ثبت نام کلاس رفتم.امم ۲۲ سپتامبر به نظرم آغاز میشه.دختر خاله این روزا اینقدر زنگ‌میزنه پیام میدم وقت ندارم بازم زنگ‌میزنه میاد از مشکلاتش میگه اخر میپرسه چرا جواب زنگار رو نمیدادی؟؟وقتی تو عشق و حالی نیستی وقتی تا یه مشکلی پیش میاد دوست داری حرف بزنی اونم نصف شب اونا ک عصر ماست فقط خودش بیکار باشه دیگران مهم نیستن باید ج اب بدن وگرنه نگران میشهکاش اینجا گزینه بلاک می‌داشتکلاس زبان انلاینم متوقف شده استاد برق نداره از طرفی کارهای سفارت و اومدنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: khateraat93 تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:44

سایه روشن پدیکور وای خدای من!!! شست پای چپمم داره مثه اون یکی میشه برای همینوتادفهمیدم نوبت پدیکور گرفتم و الان منتظرم‌نوبتم برسهااااهشست پای راست ازش میشه رمان نوشت دیگه کار از آنتی بیوتیک گذشته و منتظرم یک عمل کوچیک شنبه انجام شه .خیلی سخت گذشت ماه آگست امیدوارم راحت شم و به زندگی عادی برگردم.....عصرم میرم بیرون شاید شاید شایددددد لباس بخرم اگر شد برم ضد ضربه گوشی رو عوض کنم یک سالش میگذره گارانتی تموم میشه فک کن ۲۰ یورو دادم بابتش یک بارم عوض نکردم خیلی ناراحتم از حماقتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: khateraat93 تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:44

تا رسیدم‌محله مون دیدم ارایشگاه چه عجب ک بازه!!! گفتم نوبت بگیرم برای دستام؟!! مردد بودم کمی جلوتر رفتم دیدم ناخنام وضعش خرابه و بله برای اولنی بار دستام رو مانیکور میکنم رفتم موبت گرفتم زمان آینده صبح برم‌.چه عجب ک نگفت ماه بعد بخاطر این پا کاش اینجوری میگفت اون زمان. خلاصه برم این چی کار میکنه فقط تمیز کاری لاک و این چیزا نمیخوام.

برچسب: نویسنده: khateraat93 تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:44

سایه روشن شب بخیر رفتم ضد صربه رو بگیرم خوشحال ک مجانیه گفت ۵ یورو بدهگفتم مس‌چی چی بود گرون خریداریم باور کنید ۲۸ و چند سنت تهیهم بعد یه حواب چرت داد چشام چهار تا شد(یادم‌نیست چی گفت نفهمیدم اصن )هیچی زهرم شد قبلشم رفتم ضدافتاب و پنصول پوستی گرفتم خلاصه روز بعد هم مانیکور جسابی این ماه ،رو دور خرج کردن افتادم بعد از ماه هاااااااااابه نظر لیاقتش رو دارم بعد از عبور از سختی‌ها کمی کوچولو به خودم و بدنم برسم‌ التبه ک ظهر هم یه حمام درست و حسابی کردم *روز بعد اگر اگر شد بانک ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: khateraat93 تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:44

اومدم همین ارایشگاه پهلو خونمون دیدم دختره ک دیروز پدیکور انجام داده اونورتر ایستاده ،از دور سلام دادیم گفت اینجا زندگی میکنی؟ کجا میری؟قددم زدن؟ چه نزدیک و فلان اول گفتم میرم قدم زدن وقتی از خودش پرسیدم کجا میره؟میگه موهامو اینجا درست میکنم بعد خونه میرم. بعد منم گفتم اول منم مانیکور میکنم بعد میرم قدم زدن دختره فیلیپینی هست و ایفن ، سندل و کیفشم ست کرده .(نمیدونم چرا با جزییات دارم مینویسم )

برچسب: نویسنده: khateraat93 تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:44

سایه روشن احوالات در زمان حاضر رفتم یه عمل سرپایی کوچیک انجام دادم و ناخن شستم رو کلا در اورد امیدوارم زودتر خوب شه .حوصله ام با این بانداژ سر رفته دوست دارم بکنم بندازم دورررر..پریروز با مادرم تهیه رفتیم سیب و سبز و انگور سفارشیم این در صورتیه ک میوه تو خونه داریم و خراب میشه و کسی نمیخورا.امرو ز عصر سیب سبز اوردیم بخوریم تا یک گاز زدم وای منو برد کابل ،درخت سببموننننن وقتی کال بود و کوچیک قشنگ همین مزه رو میداد وقتی پاییز میشد می‌رسید و شیرین میشد ولی این بزرگش سبز و ترشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: khateraat93 تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:44

سایه روشن پا مبارک با این پا اوج لوس بودنم رو شد.ابروم رفته پیش خاتواده مامان زن داداش ک با اداهای موقع عوض کردن پانسمان میخندیدن ولی خب واقعا سوزش داشت باند میچسبه به زخم و موقع کندن زجر کش میشم پرستار گفت بار اول اینجوریه دفعه های بعد راحته ولی راحت نیستتتتتت.در زمان حاضر روز ۶ هست انجام دادم سعی کردم راحت‌تر بگیرم و یک قسمت کوچکش چسبیده بود عمیق کندم باز جزای منو دادددددووو طاقت کردم‌.در زمان حاضر هعی گفتم نور ببین اونایی ک خود خواسته عمل زیبایی میکنند چه دردهایی دارن بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: khateraat93 تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:44

دوستی بی ارزشاول ازش تشکر کردم بابت تبریک بعدم گفتم ۳۶ سالگی شاید همینه ک حوصله بخش و گفت نداری حوصله توضیح دادن خودت حداقل برای کسانی و چندین ساله میشناسی رو نداری حوصله گله نداری اگر کسی نگران بود مثه تو خصوصی پیام میزاشت وای ایشون...دیگه جواب نداد اونم و بعدش اون دوست دومی درخواست دوستی فرستاد ک قرار نیست قبول کنم.جزئیات بیشتر درباره دوستی بی ارزشحوصله، نداری، نیست، جواب، احتراماگر رفاقت اسمش اینقدر کم و بیش ارزشه ک فقط بخوای ریلز بفرستی و خصوصی نتونی دو کلوم صحبت کنی با غربت و سختیای مهاجرت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: khateraat93 تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 2:38

نور شناسی به وقت ۲۳ خردادخب جمعه شبی ک گدشتپیامها و ایمیل‌ها بود ک شروع شد یکی تو یوتیوب پیام گذاشته در بگو دیوار بشنو بعد از ۵ سال سر و کله اش میدا شده تبریک گفتهجزئیات بیشتر درباره نور شناسی به وقت ۲۳ خردادوقتی، کردم، میکنم، درست، دارمیکی ایمیل زده التبه ۳ روز پیش از تولدم ایمیل زد و نیمه شب تولدمیکی یه جای دیگه پیام داده هنگ کردم چشونه اینا؟درست وقتی غرق زندگیمم دارم تلاش می‌کنم برای ادامه زندگی درست وقتی سینه خیز میرم دارم از خیلی پایین تر از منفی صفر شروع میکنم درست وقتی وقت فکر کردن به احدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: khateraat93 تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 2:38

محرم ۱۴۰۵

اگر بتونم نماز دوباره بخونم چقدر خوب میشه دیروز ظهر خوندم.



تصمیم گرفتم لباس بلند پلنگی رو بپوشم ده روز اول محرم .دغدغه ام نیست ک سیاه کامل نیست ولی خب مناسب است.

جزئیات بیشتر درباره محرم ۱۴۰۵

محرم، نیست، گردنم، سیاه، روزی

دعا نوشت: خدایا ثابت قدم در دین قرارم بده.

خدایا کربلا رو روزی ام قرار بده روزی من خانواده ام و هر کسی که آرزو داره.آمین

بررسی کامل محرم ۱۴۰۵

برچسب: نویسنده: khateraat93 تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 2:38

شب و روزای گره خورده

نمیدونم چمه شده تا خونه هستم اشتها ندارم به محض اینکه پامو میزارم بیرون از خونه حس ضعف دارم دیروز صبحانه چیز نیاوردم ظهرم ۱ دونه کوفته کوچیککککک شبم آیس کریم نونی،صبح هیچی دلم نمی‌کشید ۲ تا گلابی کوچیک ک بی مزه بود و شفت...



الهی شکرت

جزئیات بیشتر درباره شب و روزای گره خورده

برچسب: نویسنده: khateraat93 تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 2:38

اعصاب ندارن



بهم توجه میکنه از همون روز اولی که دید توجه میکرد الانم هر از گاهی زنگ‌میزنه میگه مراقبت کن ،چیز سنگین بلند نکن ،اگر اونجا بودم برات راحت‌تر بود ......میشونم و جواب سرد میدم باشه . چرا حسی بهش ندارم ؟چرا خوشم‌نمیاد وقتی اینجوری حرف میزنه برای همین بهش رو نمیدم بار آخر من پیام دادم میگه پلانم اینه ......رفتم جا بجا شدم (بعد هعی تایپنگ میشد و پاک میکرد )مثه من من کردن هنگام صحبت کردن بود برام لامصب بگوووووو آخر گفتم خببب؟؟؟میایییی شمام دیکه ؟(یه

برچسب: نویسنده: khateraat93 تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 2:38

صفحه بندی