خرید بک لینک
سایه روشن

پذیرش

احساس میکنم هیچ نوری در وجودم باقی نمونده همش تاریکی و ظلمت (یادم رقته بود چجوری میشه نوشت با ض نوشتم لهش نمیخورد )هست هر کس ناامید باشه مثه قبل نمیتونم صحبت کنم امید بدم یه ذره کور سویی ک وجود داره برای خودم مصرف میکنم مثه وقتی ک حالم خوب نیست و بعد جور دیگه تعبیر میکنم و بعد از حرفم خنده ام میگیره و بلند میخندم ک جقدر دیوونه ام با این تاریکی وجودم. مثلا میگم دری بازی کن ک کسی قادر به بستننیست و همون موقع در دستشویی رو باز میکنم و خنده ام میگیره بله این هم در هست دیگه ،به روی من این باز میشه و به روی دیگران وفور نعمت و برکت هعیییی

نمیدونم چرا اینقدر تلخ شدم رک شدم و بی رحمانه حرف میزنم

یکی محبت میکنه میخوام جبران کنم ،میتونم ،ولی میگم خب ک چی ولش نمیخواد لازم نداره ک

له قول آبجی خانوم خشک هستم انعطاف پذیر نیستم شوخی سرم نمیشه از آدم‌های تازه .ولی باید کنار بیام

این روزا دارم پذیرش رو تمرین میکنم هر برهه ا، زندگی تمرینش کردم هر لحظه پایین بودم مشق کردم ولی بازم هعی تکرار میکنم پذیرش تو رو زیباتر میکنه آسونتر میگذره بپذیر انجام بده و حرص نخور .ته اش زورم ک نمیرسه به زندگی فحش های رکیک میدم بهش ،فحشهایی ک تو خونه مون قفله این گزینه ک بلند بگی

*خدا کنه خونه پیدا شه خیالم از یک بابت راحت شه.

**ادمهای خوب و بد میان و میرن با مهربونی ادمهای خوب حسم به زندگی بهتر میشه با بداش بدتر دست خودم نیست ولی بازم تکرار میکنم حالم نباید به اینا گره بخوره بخوام نخوام همینه و نباید به حال بد دامن بزنم

برچسب: نویسنده: khateraat93 تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:44

صفحه بندی